نازنین زهرا عشق ماماني و بابايي

ناگفته هایی از نازنین زهرا

سلام بالاخره بعد از سه ماه تونستم بیام به وبلاگم سری بزنم .بعد از اسباب کشی یک ماه اینترنت نداشتیم بعد هم که وصل شد من نتونستمبیام البته بگم حوصله ام نمیشدیا کار داشتم یا پیش نازنین خواب بودم و از فرصت استفاده میکردم.بگم از نازنین زهرای گلم که ما شا الله بزرگ شده .خیلی شیطون بلا شده.ولی حرف منو گوش میده .وقتی تو اشپزخونه مشغول هستم اونم کنارم پیاز و سیب زمینی برمیداره میذاره داخل قابلمه که غذا درست کنه.از کارتهای بن بن بن که باباش براش خریده یه پانزدهتاییش یادگرفته بابا-ماما تاب- اب- شیر-نان-مو-ساعت-کلاه-جوجه(جیجه)-گاو-اسب(ابس)-سگ-گل-خیار-دست-پا-  وكلمه هاي ديگه اي كه حالا يادم نيست.  جدای این کارتها هر چیزی هم که ب...
18 اسفند 1391

واكسن نازنين زهرا

ر استي اينم يادم رفت بكم كه نازنين پانزدهم نوبت واكسن داشت ولي چون حالش خوب نبود دكتر گفت بهتره كه نزنه خوشبختانه چون واكسنش سنگينه و خيلي درد داره ديگه گذاشتيم براي بعد از عيد كه تا اون موقع خودم هم بهتر شدم ياسمين زهرا هم بزرگتر شده ميشه بذارمش پيش خالش البته اگه شير خشك بخوره.تا بتونم نازنينو بغل كنم و بگردونم ولي بگم بچم خيلي مظلومه و اصلا درد سست نيست خيلي تحمل ميكنه .نازنين زهرا همه زندگي من و باباييش هست.خيلي خيلي دوستش داريم.
18 اسفند 1391

دندون درآوردن نازنين زهرا

راستي بگم كه نازنين يه عالمه عكس داره ولي عكسها هنوز تو دوربين موندن و بابايي وقت نكرده كه انتقالشون بده.يادم رفت بگم نازنين عاشق كارتون بره ناقلاست يه سي دي شو براش گرفتيم از صبح تا شب ميگه ببعي.ميره كنترل هارو مياره ميده بهمون تا براش روشن كنيم.يه يك ماهي هم هست خدارو شكر داره شير ميخوره.راستي بگم كه دوازده تا دندون هم داره البته با چه بدبختي هر سري كه ميخواد يه دندون در بياره تا يكي دو هفته شبها نميخوابه گريه ميكنه از بس كه درد داره بچم بعد كه نگاه ميكنم ميبينم دندونش نيش زده.خدا كنه فعلا نخواد دندون در بياره چون شبي كه من بيمارستانم نازنين بايد پيش خاله جونش باشه خدا كنه كه شب آروم بگيره چون تا حالا از من جدا نبوده. ...
18 اسفند 1391

بدون عنوان

سلام به همه این چند مدت که نتونستم به وبلاگ سر بزنم اول که اینترنتمون قطع بود بعد هم بگم که درگیر جمع کردن وسایل هستم آخه میخوایم اسباب کشی کنیم البته خواهرم هم کمکم بوده ولی بازم خیلی کار داشتم .دوباره شاید براییه مدت دیگه هم نتونم به وبلاگ سر بزنم چون اونجا که میریم هنوز تلفن و اینترنتمون وصل نیست.حالا بگم از نازنین گلی که این روزا خوردنی شده چه حیف که نمیذاره ازش عکس بگیرم.کلمه های جدید که یاد گرفته آبه-الناز-هست.دیروز هم با مامان جون رفت توی حیاط و با چشم گریون برگشت .بچم از پله ی ایوون افتاده بود خیلی گریه کرد چون دردش گرفته بود آخه نازنین بیخودی گریه نمیکنه بعد دیدیم که پیشونیش زخم شده بود.دیشب هم عمو اصغر اومد خونمون و نازنین کلی با ...
10 آذر 1391

ماه محرم

نازنین زهرا با لباس سبز و سربند یا فاطمه زهرا برای امام حسین رفت مجلس.دیگه نمیذاره بهش عکس بگیریم همش میخواد دوربینو از ما بگیره سربند و روسریش هم درآورد نمیذاره چیزی سرش باشه.خلاصه توی مجلس تا دو ساعت فقط راه رفت و همه جا سر زد تا بالاخره خسته شد و خوابید .من که خیلی دلم میخواد برم ولی نمیتونم به خاطر نازنین خسته میشم.ان شا الله امام حسین خودش از همه قبول کنه از من هم قبول کنه .بعدش هم با بابایی رفت هیئت و خیلی  از دیدن علم و بیرقها تعجب کرده بود و با یه کاسه آش برگشتن ولی خیلی تند بود و نازنین نتونست بخوره.عمه های نازنین و حدیث هم بودندو نازنیناز بغل  حدیث خانم پایین نمیومدتا بالاخره که راضی شد و شروع به راه رفتن کرد.موقع رفتن ع...
29 آبان 1391

بدون عنوان

ما دیروز رفتیم خونه مامان جون وتا شب ااااااااکه بابایی اومد دنبالمون اونجا بودیم خدارو شکر نازنین هم آروم بود و اذیتم نکرد.ولی دیشب سرفه هاش بدتر شده بود حالا داروهاشو بهش دادم و چون صبح زود بیدار شده خوابیده آروم و معصوم.بابایی هم رفته سر کار تا ببینیم کی برمیگرده.
26 آبان 1391

سونو گرافی و مشخص شدن نی نی مون

.راستی دیروز رفتم سونو گرافی خدارو شکر همه چیزش خوب بود بچمون دختر گل گلی هست مثل نازنین زهرا شیرین و بامزه الهی قربونشون برم .بابایی هم کلی خوشحال شد.همش میگه نازنین میشه حامی یاسمین زهرا.الهی که هر دوتاشون همیشه شاد و سالم  باشند در پناه خدا.
24 آبان 1391

حرفها و کارهای نازنین زهرا

الهی شکر نازنین امروز بهتر بود دیشب هم راحت خوابید.حالا بگم از کارهاش و حرفهاش.موقعی که صداش میکنیم میگه به یعنی بله-تا صدای بوق ماشین میشنوه میگه بابا-موقعی که ببینه من دارم وضو میگیرم میگه ادا یعنی الله و جانمازمو میاره-موقعی هم که ببینه من دارم چیزی میشورم تا کارم تموم میشه میره طرف در بالکن یعنی من برم لباس آویزون کنم نازنین خانم هم بره بیرون.روسری میکنه سرش کیف هم میندازه روی دستش میگه دده.شبها هم دست میندازه دور گردنم تا بخوابه .هر چه خدارو شکر کنم بازم کمه که این نعمت به این بزرگی به من داده.فردا هم میخوام برم سونوگرافی تا ببینیم اون خوشگل تو راهی چیه ان شا الله هر چی که باشه سالم باشه برای ما هیچ فرقی نمیکنه. ...
22 آبان 1391